محمد رضا لاهورى

62

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

قوله : آهن و سنگست نفس و بت شرار * آن شرار از آب مىگردد « 1 » قرار آنچه از نفس متولد شود ، آن را به شرار تشبيه به واسطهء احتراق استعداد است . قوله : صد سبو را بشكند يك‌پاره سنگ * و آب چشمه مىزهاند بىدرنگ چون نفس را پاره‌سنگ و آهن گفته و تازه چشمه آب سياه فرموده ، و ديگر انواع كفر و فساد به منزلهء كوزه و سبو داشته ؛ مىفرمايد كه ، به يك سنگ ، هزار كوزه و سبو توان شكست و به هزار سنگ ، يك چشمه نتوان بست ؛ زيرا كه چشمه از سنگ برمىآيد و آب چشمه را سنگ مىزهانند ؛ يعنى مىجوشانند و مدد مىرسانند . قوله : صورتِ نفس ار بجويى اى پسر * قصهء دوزخ بخوان با هفت در يعنى دوزخ با هفت در ، مشبه به صورت نفس است . آوردن پادشاه جهود زنى را با طفل او . . . الخ قوله : اندر آ و آب بين آتش مثال * از جهانى كآتشست آبش مثال يعنى ، اينجا بيا كه آب به شكل آتش است . و از جهانى كه تمامش آتش است و مىنمايد كه آب است ، بيرون مشو و نالش مكن . قوله : مرگ مىديدم گهِ زادن ز تو * سخت خوفم بود افتادن ز تو يعنى ، از عالمى به عالم ديگر نقل كردن نظر به انس آن عالم ، وحشت مىآرد . اما بعد دخول در آن عالم ، عالم سابق تنگ و ضيق مىنمايد . چنانچه بطن مادر نسبت به عالم دنيا و دنيا نسبت به آخرت . قوله : نك جهانِ نيست شكل هست ذات * و آن جهانى « 2 » هست شكل بىثبات حكيم گويد كه : جهان نيست ، شكل عالم مجرد آن است كه از مواد و صور محسوسه

--> ( 1 ) در نسخهء ق : مىگيرد . ( 2 ) همان : جهان .